“شبانکاره سکشن” محمدبحرینی فرد: احتمالا با دیدن عنوان این نوشته اولین چیزی که به ذهنتان خطور می کند، وضعیت ناجور قلعه ی ملک منصور خان به عنوان یکی از قدیمترین سازه های گِلی استان است. هر چند که پرداختن به این موضوع نیز جای تأمل دارد و هر روز که می گذرد به جای خشتی بر خشتی نهادن، از زمان خشت می افتد اما بحث تخت جمشید شبانکاره مربوط می شود به مجتمع فرهنگی که برای پنجمین سال متوالی ستون هایش سیلی خور باد و آفتاب و باران است. مجتمعی که البته با کارشکنی هایی در دولت قبل بودجه هایش غنیمت جنگی شد و نه دست آنان را گرفت و نه ما را. بهتر بگویم؛ اصلاً قرار نبود دست آنها را بگیرد. بلکه فقط می بایست از دست ما می رفت.
به هر جال مثل تمام کلنگ زنی هایی که فقط گردوخاک به پا کرد و چشممان را سوخت، پنجمین سال به ستون نشستن تخت جمشید شبانکاره را گرامی میداریم. تخت جمشیدی که هر چند سرش را سرسری بتراشت آن استاد سلمانی اما قرار بود در سال ۹۴ حداقل کلاه گیسی برایش تدارک دیده شود ولی «انگار نه انگار که عشقی به سری بود»
بنده از طرف خودم فقط مجبورم وقتی برای فوتبال به استادیوم می روم به احترام سربلندی این ستونها که خم به ابرو نیاورده اند با شرمندگی سر به زیر اندازم و از اینکه نتوانسته ام سرپناهی برایشان بسازم، بگویم عذر میخواهم.
امروز اداره ی ارشاد شبانکاره با نام نمایندگی اما در حدّی فراتر از انتظارات در دخمه ای که جزو خانه های سازمانی مربوط به سی سال پیش است عمر می گذراند و انجمن هایش با بیش از ۴۰ عضو فعال طفیلی خوان بی نعمت فرهنگند. انجمن هایی که با دست خالی سرافراز خود را نگه داشته اند و پشتوانه اشان لبخند رضایتی بر گوشه ی لب مردم است.
پس مسولان محترم، یا لطف نمایید این ستون ها را به عنوان میراث ملی ثبت کنید تا با توجه به جایگاه استراتژیک، یعنی لب جاده بودن و قرار گرفتن کنار پاسگاه انتظامی و امن بودنش، توریست جذب کند و یا سقفش را پلیت بگیرید تا گاراژی برای مسافران و رانندگان باشد و یا اگر ممنوعیت قانونی ندارد حداقل به گاوداری یا چیزی در همین حد واگذار شود تا به تولید کمک کرده باشیم. البته میتوانیم این ستون ها را دست نخورده و بدون وعده ای تخلّف کمپلت از زمین کنده و کنار سدّشبانکاره(رئیسعلی) قرار دهیم و با یک تیر دو نشان بزنیم. اما به نظر عقل معیوب بنده، چون فعلاً بودجه ی ایاب و ذهاب نداریم و در طول تاریخ طرح های بلند مدتمان بیشتر نمود داشته همان گزینه ی اول یعنی ثبت به عنوان میراث ملی بهتر است. البته به شرطی که قول دهید بلایی که بر سر قلعه ی خان آمد سر این ستون ها نیاید. مطمئن باشید حداکثر سیصد سال دیگر به اندازه ی منارجنبان بازدید کننده دارد. چون تا آن موقع ستون ها می لرزند. اگر هم واقعاً دغدغه ی مسائل فرهنگی جزو اولویت های جامعه هست، بسم الله.
به هر حال من نمیدانم، شما کارشناس ترید و بهتر میتوانید ما را از شرمندگی این ستونها که با زبان بی زبانی میگویند: «نه بابا! وظیفه هست»، در بیاورید.

                         چاکریم!

منبع: پسارو